در روزگاری که سینمای ایران نوجوانان را فراموش کرده، «لیپار» با قهرمانی جسور و روایتی صمیمی، قدمی تازه برای احیای این ژانر برمیدارد.

یکی از قشرهایی که سینمای ایران در سالهای اخیر توجهی به آن نشان نداده، قشر نوجوان است که میلیونها مخاطب بالقوه را شامل میشود. همان گروه سنی که سالهاست گروه هدف هالیوود لقب گرفته و سالیانه میلیاردها دلار روانه گیشه سینما و پلتفرمها میکند. حتی در دهه شصت و دوران رونق فوقالعاده سینمای کودک و نوجوان، صرفا به اولی توجه نشان داده شده و دومی تنها بهانهای برای خلق قصه و روایت آن روی پرده نقرهای بوده است. در واقع، این آثار درباره نوجوان بوده و نه برای آن که به همین خاطر هم خود این قشر خاموش مخاطب این آثار نبودهاند. یکی از معدود فیلمهای سال های اخیر سینمای ایران که یک نوجوان شخصیت محوری و قهرمان آن بوده و اسکلت فیلمنامه نیز بر این اساس شکل گرفته، فیلم لیپار ساخته حسین ریگی است که این روزها در فهرست اکران آنلاین پلتفرم فیلیمو قرار گرفته است.
ریگی که تمام فیلم های خود را در زادگاه خود سیستان و بلوچستان ساخته، به واسطه شناخت کامل خود از محیط قصه های جذابی برای روایت روی پرده نقره ای در اختیار دارد. لیپار را می توان کامل ترین آنها به حساب آورد که فیلمنامه نسبتا خوبی داشته و قهرمان محور به نظر می رسد؛ با تکیه بر نوجوانی به نام برکت که برای رسیدن به مادرش در هندوستان به آب و آتش می زند. لیپار یک افتتاحیه جذاب و درگیرکننده دارد که طی آن برکت هنگام سفر دریایی قاچاق توسط گارد ساحلی پاکستان درگیر شده و به زادگاهش برگردانده می شود. معرفی برکت، خاله اش شعله و ستار پدرش در ده دقیقه نخست به خوبی صورت گرفته و مساله اصلی قهرمان به خوبی مشخص می شود. در عین حال، یک کاشت اطلاعات هم در سکانس حضور برکت در اتاق پلیس مرزی پاکستان با درونمایه عشق او به سینما به ویژه بالیوود صورت می گیرد که در نیمه میانی به کار فیلم می آید.
تلاش ستار و شعله برای مخفی نگه داشتن یک راز بزرگ از برکت، موتور حرکت فیلمنامه لیپار به حساب میآید که البته یک حفره بزرگ با خود دارد. آن هم چیزی نیست جز اینکه این راز صرفا در محدوده خانواده نبوده و تقریبا همه شهر به جز برکت از آن مطلع هستند! موضوعی که به پاشنه آشیل فیلمنامه تبدیل شده و ریگی چاره ای برای آن نیندیشیده است. به همین خاطر هم در پرده میانی، قصه به سمت سینمای متروک و عشق مشترک برکت و آپاراتچی خسته و مریضحال به سینما رفته و بهانهای برای ابراز عشق فیلمساز به هنر هفتم میشود.
با همه اینها، داستان فرعی فوق به موازات قصه اصلی حول محور مادر برکت و پنهان کاریهای پدرش ستار که در آستانه ازدواج دوباره است ، پیش رفته و قصه را دوپاره نمیکند. چرا که نویسندگان فیلمنامه روی عشق بیحد و حصر برکت به سینمای هند از همان سکانس افتتاحیه مانور داده و تماشاگر هم آن را به عنوان ویژگی قهرمان فیلم پذیرفته است. هر چند که بخش نمایش فیلم در سینمای متروک آن هم با نسخه ۳۵ میلیمتری فیلمی همچون: سینما پارادیزو، منطق داستانی چندانی نداشته و رابطه ای شبیه به رابطه سالواتوره و پسربچه عاشق سینما، در اینجا آنچنان که باید شکل نمیگیرد. در نقطه مقابل، دیالوگهای ردوبدل شده بین این دو و همچنین شعله در رابطه با فیلم مشهور شعله واقعی و جذاب از کار درآمده است.
لیپار به لحاظ شخصیتپردازی شامل تعدادی تیپ-شخصیت است که قصه را پیش برده و به پایان میرسانند. حتی برکت هم با وجود آن که شباهتهایی به نوجوان پرتلاش و جنگجوی دونده امیر نادری دارد، به یک شخصیت تمامعیار تبدیل نشده و وجوه تیپیکال زیادی دارد که البته این موضوع لطمهای به ساختار فیلم وارد نکرده است. ریگی در لیپار به عنوان کارگردان، تسلط خوبی روی وجوه فنی فیلم داشته و یکدستی ریتم آن را کاملا حفظ کرده است.
از طرف دیگر به خوبی از جو و اتمسفر سیستان و بلوچستان در پررنگ کردن وجوه بصری کار بهره گرفته بدون آن که نگاه کارت پستالی به منطقه بیندازد. او در انتخاب بازیگر نقش برکت هم موفق عمل کرده و آن را به یکی از ستونهای فیلم خود بدل کرده است. مهران احمدی و بهناز جعفری با وجود آن که اهل خطه سیستان و بلوچستان نیستند در ایفای نقشهای خود موفق بوده و باورپذیر به نظر میرسند.
لیپار از آن دسته فیلمهایی است که قصه خود را با ریتمی مناسب روایت کرده و هم برای مخاطب نوجوان و هم برای بزرگسال، نکات جذابی دارد که قطعا در اکران آنلاین بیشتر به چشم خواهد آمد.
منبع: فیلیمو شات