در قسمتهای اخیر «بامداد خمار»، تقابل سه مرد با ویژگیهای مثبت اما ناسازگار، جان تازهای به ملودرام داده است؛ رحیمِ جذاب، منصورِ نجیب و اصلانِ همهچیتمام، انتخاب محبوبه را به پیچیدهترین معادله احساسی سریال تبدیل کردهاند.
«گوزنهای اتوبان» با وجود سوژهای داغ و شروعی امیدوارکننده، خیلی زود در آشفتگی روایی و شخصیتپردازی سطحی فرو میرود و بهجای نقد دنیای اینستاگرام، خود اسیر زرقوبرق آن میشود.
«محکوم» با ریتمی سنجیده، فضای تصویری باورپذیر و بازیهای قوی، تصویر تازهای از درام قضایی در تلویزیون ارائه میدهد و مخاطب را تا واپسین لحظه درگیر مسیر پرتعلیق شخصیتهایش نگه میدارد.
«شاهنقش» فیلمی است موقعیتمحور با دیالوگهایی پرریتم که در پس خندههای ظاهری، نقدی تند به ساختارهای معیوب و نادیدهگرفتن قشر زحمتکش هنروران را پنهان کرده است.
شش قسمت ابتدایی سریال «بامداد خمار» بیشتر به مقدمه و جزئیات فرعی میپردازد و روایت اصلی هنوز شروع نشده است. با این حال، پرداخت دقیق به آداب و رسوم گذشته و فضای تاریخی، جذابیت بصری و فرهنگی سریال را حفظ کرده است.
فیلم تازهی اندرسن با وجود تولیدی پرهزینه و تصاویر خیرهکننده، در روایت و شخصیتپردازی فرو میماند و به مانیفستی پراکنده بدل میشود؛ تجربهای پرزرقوبرق اما ناهمگون از فیلمسازی بزرگ.
«لاکپشت» سفری است از واقعیت به ذهن؛ فیلمی که مرز میان حقیقت و توهم را محو میکند و با فضاسازی مالیخولیاییاش، تماشاگر را تا پایان درگیر نگه میدارد.
امین حیایی با گذر از نقشهای کمدی به کاراکترهای جدی و پیچیده، توانایی خود در بازیگری متنوع و پخته را به نمایش گذاشته است. هر نقش تازه، ابعادی نو از تجربه و جسارت او را آشکار میکند.
به گزارش صبا: از «کلاهقرمزی» تا «شکرستان»، تولیدات ایرانی ظرفیت محبوبیت بینالمللی دارند، اما نبود راهبرد توسعه، سرمایهگذاری و صنایع جانبی باعث شده که این آثار در همان محدوده داخلی باقی بمانند، در حالی که نمونههای مشابه خارجی بازار جهانی را تصاحب کردهاند.
در روزگاری که سینمای ایران نوجوانان را فراموش کرده، «لیپار» با قهرمانی جسور و روایتی صمیمی، قدمی تازه برای احیای این ژانر برمیدارد.