محکوم فراتر از یک درام جنایی، تماشاگر را به پرسش دربارهی عدالت، وجدان و حقیقت دعوت میکند؛ جایی که پیش از دیگران، باید خود را قضاوت کنیم.
در لاکپشت، حیوانی آرام به نمادی از گذشتهای سنگین و گریزناپذیر بدل میشود؛ گذشتهای که هرقدر از آن فاصله بگیری، باز هم در کنارت میخزد.
نرگس آبیار در اقتباس «بامداد خمار» بیش از آنکه قصهای تازه بسازد، روایت کتاب را تصویر کرده است؛ با وجود بازی خوب مرجانه گلچین و صدای چاووشی، شتاب در روایت مانع درخشش سریال شده است.
در «ناتور دشت»، انسانها میان خواست خود و میل جمع گرفتارند. فیلم، از رنجِ زیستن برای دیگری میگوید؛ از احمدی که میخواهد رها شود و آیهانی که میخواهد دیده شود.
بازگشت دنیل دیلوییس به سینما با فیلم «شقایق» تجربهای خانوادگی و شخصی است؛ اثری که در روایت و فرم ضعف دارد اما بازی درخشان او، بزرگترین جذابیت آن باقی میماند.
فیلمنامه «آدمفروش» با نریشن پررنگ راویاش به سراغ خاطرات میرود. این نریشن گاه روایت را پیش میبرد و گاه چنان در مرکز میایستد که تصویر را به حاشیه میبرد.
فیلمنامه با شروعی تند و جذاب آغاز میشود، اما خیلی زود ریتمش از تعادل میافتد و پیرنگ در آشفتگی روایت از هم میپاشد.
«فیلم « انجمن کر » روایت گروه کر یک روستای انگلیسی در جنگ جهانی اول است و نشان میدهد چگونه عشق به هنر و صداقت انسانی بر میهنپرستی غلبه میکند.»
فیلمنامه «سینما متروپل» با محوریت سالن سینما، خاطره و مقاومت فرهنگی را روایت میکند، اما گاهی شخصیتها در سایه مکان کمرنگ میشوند.
جدیدترین فیلم کاترین بیگلو با تهدید هستهای واکنشهای متناقضی داشته؛ برخی هیجانانگیز میدانند و برخی آن را پر از تناقض و اغراق میدانند.