فیلم تازه محمدحسین مهدویان میخواهد اضطراب جمعی را در دل یک بحران واقعی بازنمایی کند، اما در غیاب کنش دراماتیک، شخصیتهای چندلایه و ریتم فشرده، این اضطراب در حد فضا باقی میماند و به تجربهای عاطفی بدل نمیشود.
در مجموع انیمیشن «نگهبانان خورشید» در تعریف داستان خود موفق است و بنظر مخاطبان خوبی از گروه کودک و نوجوان در گیشه خواهد داشت.
فیلم «پروانه» قصد دارد با سایکودرامی روانشناختی معمایی مخاطب را جذب کند، اما ضعف روایت و شخصیتپردازی، بیشتر باعث سردرگمی بیننده میشود تا تامل و تاثیرگذاری.
«غبار میمون» فیلمی بلاتکلیف و آشفته است که میان ژانرهای مختلف سرگردان میماند و در فقدان روایت منسجم و شخصیتپردازی باورپذیر، به مجموعهای از ایدههای ناتمام بدل میشود.
«قمارباز» فیلمی است با یک ساختار روایی و شخصیتپردازی قابل دفاع، اما با زبانی سینمایی نسبتا نارسا که پایانش انرژی لازم از کشف معما را آزاد نمیکند.
لوک، باستانشناس و شکارچی گنج، با خواهر خود، شارلوت، و چند دوست حرفهای دیگرش دنبال گنجی میگردد که وعدهی جاودانگی میدهد.
استیو، عاشق معادن و ساخت و ساز است. روزی او گوی درخشانی پیدا میکند که او را به دنیای اورورلد میبرد. در این دنیا میتواند در معادن اکتشاف کرده و هرچه دلش میخواهد بسازد.
اگر بپذیریم که ساختن یک فیلم ترسناک مبتنی بر کلیشههای زیرگونههای وحشت روانشناختی یا وحشت جسمانی ، سختتر از زیرگونههای دیگر ژانر وحشت است، آن گاه متوجه خواهیم شد که فیلم «زنی در محوطه» به دلیل وابستگیاش به کلیشههای هراس روانشناختی، اثری است که راه سختی را برای قصهگویی انتخاب کرده است.
«تقاطع نهایی شب» فیلمی که تلاش می کند نشان دهد مرز میان اخلاق و با چقدر شکننده است و انسان در نقطه بحران تا کجا می واند ازخوش عبور کند.
غوطهور فیلمی است با ایدههای قابلتأمل، موتیفهای نمادین مؤثر و ظرفیت بالای روانکاوانه، اما شتابزدگی در روایت و پرداخت سطحی شخصیتها مانع از تحقق کامل این ظرفیتها میشود. فیلم بیش از آنکه مخاطب را در عمق روان شخصیتها غوطهور کند، در سطح باقی میماند.