برای بعضی کودکان، آرزو داشتن خانهای امن، خانوادهای مهربان و فرصتی برای تجربه یک زندگی معمولی است؛ خواستههایی ساده که برای آنها به رؤیاهایی دور از دسترس تبدیل شدهاند. نمایش موزیکال «آرزوهای کوچک» به کارگردانی حسین پارسایی، این واقعیت تلخ را به صحنه آورده است.

نگاهی به نمایش موزیکال حسین پارسایی؛ روایتی از کودکان فراموششده که میخواهد امید را به صحنه تئاتر بازگرداند.
به گزارش صبا؛گاهی یک اثر هنری برای تأثیرگذاری به قصهای پیچیده یا اتفاقاتی عجیبوغریب نیاز ندارد؛ کافی است مخاطب را با واقعیتی روبهرو کند که در زندگی روزمره ترجیح میدهد کمتر به آن فکر کند. نمایش موزیکال «آرزوهای کوچک» به کارگردانی حسین پارسایی از همین نقطه آغاز میشود؛ از زندگی کودکانی که خواستههای معمولی برای بسیاری از همسالانشان، برای آنها به آرزوهایی دور از دسترس تبدیل شده است.
پارسایی در این اثر به سراغ یکی از دغدغههای انسانی و اجتماعی رفته که پیشتر نیز در کارنامه هنری او حضوری پررنگ داشته است؛ روایت زندگی کودکان محروم و بیپناه. بااینحال، آنچه «آرزوهای کوچک» را از یک روایت صرفاً احساسی متمایز میکند، تلاش برای عبور از تصویر آشنای کودکان آسیبدیده و نزدیک شدن به جهان درونی آنهاست؛ کودکانی که با وجود تمام محدودیتها، همچنان رؤیا دارند، میخواهند انتخاب کنند و برای آینده خود تصوری متفاوت بسازند.
نمایشنامه محمدرضا کوهستانی با تکیه بر روایتهایی برگرفته از واقعیت اجتماعی، بستری برای شکلگیری این جهان نمایشی فراهم کرده است. عنوان نمایش نیز انتخابی معنادار دارد؛ آرزوهایی که برای بسیاری از ما ساده و بدیهیاند، برای گروهی از کودکان به خواستههایی دستنیافتنی تبدیل شدهاند. همین تضاد، نقطه شروع تأملبرانگیز اثر است.
موسیقی و تصویر؛ دو بازوی اصلی روایت
یکی از امتیازهای مهم «آرزوهای کوچک»، استفاده از ظرفیتهای تئاتر موزیکال برای گسترش زبان روایت است. موسیقی پوریا خادم در کنار ترانهها و ملودیهای کامران رسولزاده، صرفاً نقش همراهی صحنه را بر عهده ندارد، بلکه در شکل دادن به فضای عاطفی و پیشبرد موقعیتهای نمایشی نیز مشارکت میکند.
در یک اجرای موزیکال، موسیقی زمانی به عنصر مؤثر درام تبدیل میشود که بتواند چیزی فراتر از دیالوگها به مخاطب منتقل کند. هماهنگی میان گروه کر، بازیگران، حرکت و تغییر ضرباهنگ صحنهها در «آرزوهای کوچک» از همین منظر اهمیت پیدا میکند. تنوع ریتم و پیوند موسیقی با موقعیتهای داستانی، به اجرا انرژی میدهد و اجازه میدهد روایت از قالب متعارف گفتوگوهای نمایشی فاصله بگیرد.
در کنار موسیقی، طراحی صحنه امیرحسین دوانی نیز از عناصر قابل توجه اجراست. استفاده از ساختارهای چندلایه و الهام از قطعات لگو برای شکل دادن به فضای پرورشگاه، انتخابی است که ظرفیت نمادین جالبی دارد. لگو در جهان کودکان یادآور بازی، خلاقیت و امکان ساختن است؛ اما قرار گرفتن همین عناصر در قالب یک فضای محدود و قدیمی، تصویری از تضاد میان آزادی خیال کودکان و محدودیتهای جهان واقعی آنها میسازد.
طراحی حرکت سروش کریمینژاد، نورپردازی علی کوزهگر و جلوههای بصری نیز در تکمیل این جهان نقش دارند. ارزش این مجموعه زمانی بیشتر میشود که عناصر فنی بهجای خودنمایی مستقل، در خدمت روایت قرار بگیرند. هماهنگی میان نور، تصویر، حرکت و موسیقی میتواند صحنه را به فضایی زنده تبدیل کند که احساسات و موقعیتهای شخصیتها را بدون نیاز به توضیح مستقیم به مخاطب منتقل میکند.
بازیگرانی که بار عاطفی قصه را به دوش میکشند
ترکیب بازیگران نمایش نیز از نقاط قابل توجه آن است. غزل شاکری در نقش «خانوم» و سیامک صفری در نقش «بابا»، در کنار رایان سرلک، سایه پارسایی و گروه بازیگران کودک و نوجوان، شخصیتهای اصلی جهان نمایش را شکل میدهند.
غزل شاکری با توجه به جنس نقش، باید میان اقتدار، مهربانی و عاطفه تعادل برقرار کند. شخصیت «خانوم» در چنین روایتی تنها یک نقش بزرگسال نیست؛ او نماینده نوعی پناه و امنیت در جهان ناآرام کودکان است. در سوی دیگر، حضور سیامک صفری پس از چند سال دوری از صحنه تئاتر، بهویژه در نقشی که با مفهوم پدرانگی و مراقبت پیوند خورده، از انتخابهای قابل توجه گروه بازیگری است.
البته بخش مهمی از بار اجرایی نمایش بر دوش بازیگران کودک و نوجوان قرار دارد. حضور این گروه در یک اجرای موزیکال بزرگ، به هماهنگی در بیان، حرکت، موسیقی و بازی نیازمند است. این هماهنگی زمانی ارزشمندتر میشود که کودکان صرفاً به عناصر تزئینی صحنه تبدیل نشوند و بتوانند شخصیت و هویت مستقل خود را در روایت حفظ کنند.
در مجموع، ترکیب بازیگران حرفهای و گروه کودک و نوجوان، ظرفیت عاطفی مناسبی برای نمایش ایجاد کرده است؛ ظرفیتی که اگر با حفظ تعادل در اجرا همراه باشد، میتواند ارتباط مخاطب با شخصیتها را عمیقتر کند.
نقطه حساس نمایش؛ فاصله میان احساسات و درام
«آرزوهای کوچک» با موضوعی سروکار دارد که بهسادگی میتواند مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد؛ اما تأثیرگذاری عاطفی همیشه به معنای موفقیت دراماتیک نیست. این همان چالشی است که بسیاری از آثار اجتماعی با آن روبهرو هستند: چگونه میتوان از یک واقعیت تلخ سخن گفت، بدون آنکه تمام ظرفیت هنری اثر به انتقال پیام یا برانگیختن احساسات محدود شود؟
تعدد روایتهای مرتبط با کودکان محروم، از یک سو به جهان نمایش وسعت میدهد و از سوی دیگر میتواند انسجام قصه را با دشواری روبهرو کند. در چنین ساختاری، حفظ پیوند میان شخصیتها و ایجاد مسیری روشن برای پیشرفت درام اهمیت زیادی دارد. اگر احساسات جای کشمکش نمایشی را بگیرند، اثر ممکن است بیش از آنکه در ذهن مخاطب بهعنوان یک تجربه هنری باقی بماند، به مجموعهای از لحظات عاطفی تبدیل شود.
بااینحال، امتیاز ایده «آرزوهای کوچک» در این است که میکوشد مخاطب را از موضع تماشاگر صرفاً دلسوز خارج کند. کودکان این نمایش فقط به حمایت نیاز ندارند؛ آنها صاحب آرزو، شخصیت و حق انتخاباند. این تغییر زاویه نگاه، به اثر امکان میدهد از روایت یک مسئله اجتماعی فراتر برود و پرسشی جدیتر را پیش روی مخاطب قرار دهد: چرا ابتداییترین حقوق انسانی برای برخی کودکان به آرزوهایی دور از دسترس تبدیل شده است؟
وقتی تئاتر از صحنه بیرون میآید
وجه اجتماعی این پروژه به محتوای داستان محدود نمیشود. اختصاص درآمد حاصل از فروش بلیتها به امور نیکوکاری مرتبط با کودکان بیسرپرست و بدسرپرست، تلاش دیگری برای پیوند دادن اجرای هنری با یک اقدام عملی است. همچنین حضور چهرههای شناختهشده سینما و تئاتر در پایان اجراها با هدف جلب توجه بیشتر به این موضوع، بخشی از برنامه اجتماعی پروژه به شمار میرود.
البته ارزش هنری یک نمایش را نباید صرفاً با نیت خیرخواهانه یا اهداف حمایتی آن سنجید. یک اثر نمایشی پیش از هر چیز باید بتواند از نظر متن، کارگردانی، بازیگری و ساختار اجرایی مخاطب را با خود همراه کند. اهمیت «آرزوهای کوچک» در همین تلاش برای جمع کردن دو مسئولیت در کنار یکدیگر است: خلق یک تجربه هنری و جلب توجه جامعه به مسئلهای که نمیتوان نسبت به آن بیتفاوت بود.
حسین پارسایی و انتخاب دوباره قصه کودکان
حسین پارسایی در «آرزوهای کوچک» به مسیری بازمیگردد که پیشتر در آثاری مانند «الیور توئیست» و «بینوایان» نیز نشانههایی از آن دیده میشد؛ جهان کودکانی که در حاشیه جامعه قرار گرفتهاند و برای داشتن ابتداییترین امکانات زندگی تلاش میکنند. تفاوت مهم این پروژه، نزدیک شدن به واقعیت اجتماعی کودکان ایرانی و تلاش برای تبدیل تجربههای زیسته آنها به زبانی نمایشی است.
پارسایی در این اجرا از امکانات یک تولید موزیکال بزرگ بهره میگیرد، اما اهمیت انتخاب او را نباید فقط در ابعاد صحنه، موسیقی یا جلوههای بصری جستوجو کرد. آنچه به این مجموعه عناصر معنا میدهد، موضوع انسانی نمایش است؛ موضوعی که میتواند حتی پس از پایان موسیقی و خاموش شدن نورها در ذهن مخاطب باقی بماند.
«آرزوهای کوچک» شاید از آن دسته نمایشهایی نباشد که صرفاً با پیچیدگیهای روایی یا تجربههای فرمی مخاطب را غافلگیر کنند، اما در انتخاب موضوع و تلاش برای پیوند دادن آن با امکانات تئاتر موزیکال، مسیری قابل تأمل را دنبال میکند. نقطه قوت اصلی اثر را باید در همین تلاش برای تبدیل یک دغدغه اجتماعی به تجربهای جمعی و هنری دانست.
در نهایت، این نمایش یادآوری میکند که گاهی فاصله میان یک زندگی معمولی و یک زندگی دشوار، فقط در داشتن چیزهایی است که بسیاری از ما حتی به وجودشان فکر نمیکنیم؛ خانه، امنیت، خانواده و فرصت رؤیاپردازی. چیزهایی که برای گروهی از کودکان نه واقعیتی بدیهی، بلکه آرزویی بزرگ هستند.
«آرزوهای کوچک» با قرار دادن این کودکان در مرکز روایت، مخاطب را به بازنگری در مفهوم آرزو دعوت میکند؛ شاید بزرگترین دستاورد چنین نمایشی همین باشد که پس از پایان اجرا، تماشاگر را با پرسشی ساده اما فراموشنشدنی تنها بگذارد: برای کودکی که هنوز فرصت کودکی کردن پیدا نکرده است، چه چیزی میتواند مهمتر از داشتن یک زندگی معمولی باشد؟