«Elio» نه یک سقوط فاجعهبار برای پیکسار است و نه بازگشت باشکوه آن. یک کار متوسط رو به خوب که با کمی جسارت و خلاقیت بیشتر میتوانست در کنار نامهایی مثل «Coco» و «WALL·E» بدرخشد. اینجا پیکسار به ما یادآوری میکند که حتی بزرگترینها هم گاهی به جای نوآوری، امنترین مسیر را انتخاب میکنند.
اولین قسمت سریال «بِرتا؛ داستان یک اسلحه» با فضایی مستندگونه و شروعی پرابهام، نوید یک درام پلیسی پرتنش را میدهد؛ جایی که مرگ یک خانواده، سرنخ پروندهای بزرگتر است.
در خانهای ساکت و پرراز، هیچ چیز تکاندهندهای رخ نمیدهد. اقتباس ایرانی از ریچارد باخ، به جای جسارت، به محافظهکاری پناه برده است.
فیلم تازه سیروس الوند، با همه ظرافت بصریاش، بیش از آنکه از امروز بگوید، پژواکی از دیروز است؛ میان فیلم فارسی و واقعگرایی، جایی که زن هنوز حاشیهنشین و مرد، بیخطاست.
انیمیشن ایرانی «یوز» روایت سفری درونی است؛ سفری از غربت تا شناخت خویشتن. این اثر با نگاهی به هویت، محیطزیست و معنای بازگشت، تجربهای متفاوت از انیمیشنسازی ایرانی ارائه میدهد.
این فیلمنامه با تعلیقهای هوشمندانه و التهاب موقعیت، مخاطب را تا پایان در انتظار نگه میدارد. اما پایان خوش آن، هرچند رضایتبخش، بخشی از عمق فلسفی اثر را قربانی میکند.
فیلم تازه علی درخشنده با بازی درخشان رویا افشار، مخاطب را به دنیای پرالتهاب زنی میبرد که در میان تنهایی، ترس و توهم، مرز واقعیت را گم کرده است.
نرگس آبیار در اقتباس «بامداد خمار» بیش از آنکه قصهای تازه بسازد، روایت کتاب را تصویر کرده است؛ با وجود بازی خوب مرجانه گلچین و صدای چاووشی، شتاب در روایت مانع درخشش سریال شده است.
در «ناتور دشت»، انسانها میان خواست خود و میل جمع گرفتارند. فیلم، از رنجِ زیستن برای دیگری میگوید؛ از احمدی که میخواهد رها شود و آیهانی که میخواهد دیده شود.
فیلمنامه «آدمفروش» با نریشن پررنگ راویاش به سراغ خاطرات میرود. این نریشن گاه روایت را پیش میبرد و گاه چنان در مرکز میایستد که تصویر را به حاشیه میبرد.