در «ناتور دشت»، انسانها میان خواست خود و میل جمع گرفتارند. فیلم، از رنجِ زیستن برای دیگری میگوید؛ از احمدی که میخواهد رها شود و آیهانی که میخواهد دیده شود.
فیلمنامه «آدمفروش» با نریشن پررنگ راویاش به سراغ خاطرات میرود. این نریشن گاه روایت را پیش میبرد و گاه چنان در مرکز میایستد که تصویر را به حاشیه میبرد.
«فیلم « انجمن کر » روایت گروه کر یک روستای انگلیسی در جنگ جهانی اول است و نشان میدهد چگونه عشق به هنر و صداقت انسانی بر میهنپرستی غلبه میکند.»
«جزایر قناری» ماجرای دو زندانی سابق است که برای بازگرداندن مواد گمشده وارد موقعیتهای طنز و کمدی کلامی میشوند.
بهمن کامیار از ساخت «لاکپشت» گفت؛ فیلمی روانشناسانه با بازی فرهاد اصلانی که به بررسی درونیات شخصیتها میپردازد.
مردپوشی در سینمای کمدی ایران به یک ابزار تبلیغاتی تبدیل شده تا مخاطب را به سالنها بکشانند؛ ترفندی که بیشتر جنبه نمایشی دارد و کمتر درام ایجاد میکند، اما همچنان بازارش داغ است.
«زن و بچه» با موضوعات حساس و پرتنش تلاش میکند روایت تاثیرگذاری ارائه دهد، اما ضعف در انگیزهپردازی و گسستهای روایی انسجام داستان را خدشهدار کرده و از همدلی مخاطب با شخصیتها میکاهد.
باشهآهنگر در «سینما متروپل» تاریخ مشترک سینما و جنگ را بازمینماید؛ روایتی که در آن رضا میسوزد تا متروپل بماند و خودِ سینما به نماد پایداری فرهنگ بدل میشود.
فیلم زندگی چاک مرز میان انسان و جهان را فرو میریزد و در مرگ مردی معمولی، معنای جاودانِ زندگی را آشکار میکند.
«اتاقک گِلی» میکوشد از عشق به حماسه برسد، اما نبود فردیت قهرمان، مسیر روایت را ویران میکند.