فیلم «کوچ» ساخته محمد اسفندیاری با چهل دقیقهای درخشان در فضای روستایی، رابطهای صمیمی و باورپذیر میان مرادعلی و مادربزرگش میسازد؛ اما با ورود به شهر، دچار گسستی جدی در ریتم، فضا و روایت میشود و وحدت خود را از دست میدهد. با این حال، همین آغاز قدرتمند کافی است تا «کوچ» به اثری قابل تأمل در جشنواره فجر تبدیل شود.
در جهان «تقاطع نهایی شب»، بقا تنها زنده ماندن نیست؛ حفظ تصویر، جایگاه و روایت شخصی از خود است. فیلم تماشاگر را به تقاطعی میبرد که اخلاق، ترس و منفعت به هم میرسند و هیچ انتخابی بدون هزینه باقی نمیماند.
«اسکورت» فیلمی است که قهرمان و ضدقهرمانش را به شکل سنتی نشان نمیدهد و پیش از هر قضاوت، بحران اجتماعی پشت شوتیها را به تصویر میکشد.
فیلم سینمایی «پروانه» با اصرار بر بازنمایی مستقیم و چندباره صحنه اعدام، از مرز درام اجتماعی عبور کرده و به اثری نمادین و ایدئولوژیک بدل میشود؛ فیلمی که بیش از روایت، بر القای سیاهی، نفرت و بحران اعتماد به نهاد قضایی تمرکز دارد.
فیلم تازه محمدحسین مهدویان میخواهد اضطراب جمعی را در دل یک بحران واقعی بازنمایی کند، اما در غیاب کنش دراماتیک، شخصیتهای چندلایه و ریتم فشرده، این اضطراب در حد فضا باقی میماند و به تجربهای عاطفی بدل نمیشود.
در مجموع انیمیشن «نگهبانان خورشید» در تعریف داستان خود موفق است و بنظر مخاطبان خوبی از گروه کودک و نوجوان در گیشه خواهد داشت.
فیلم «پروانه» قصد دارد با سایکودرامی روانشناختی معمایی مخاطب را جذب کند، اما ضعف روایت و شخصیتپردازی، بیشتر باعث سردرگمی بیننده میشود تا تامل و تاثیرگذاری.
«غبار میمون» فیلمی بلاتکلیف و آشفته است که میان ژانرهای مختلف سرگردان میماند و در فقدان روایت منسجم و شخصیتپردازی باورپذیر، به مجموعهای از ایدههای ناتمام بدل میشود.
«قمارباز» فیلمی است با یک ساختار روایی و شخصیتپردازی قابل دفاع، اما با زبانی سینمایی نسبتا نارسا که پایانش انرژی لازم از کشف معما را آزاد نمیکند.
لوک، باستانشناس و شکارچی گنج، با خواهر خود، شارلوت، و چند دوست حرفهای دیگرش دنبال گنجی میگردد که وعدهی جاودانگی میدهد.