استیو، عاشق معادن و ساخت و ساز است. روزی او گوی درخشانی پیدا میکند که او را به دنیای اورورلد میبرد. در این دنیا میتواند در معادن اکتشاف کرده و هرچه دلش میخواهد بسازد.
اگر بپذیریم که ساختن یک فیلم ترسناک مبتنی بر کلیشههای زیرگونههای وحشت روانشناختی یا وحشت جسمانی ، سختتر از زیرگونههای دیگر ژانر وحشت است، آن گاه متوجه خواهیم شد که فیلم «زنی در محوطه» به دلیل وابستگیاش به کلیشههای هراس روانشناختی، اثری است که راه سختی را برای قصهگویی انتخاب کرده است.
«تقاطع نهایی شب» فیلمی که تلاش می کند نشان دهد مرز میان اخلاق و با چقدر شکننده است و انسان در نقطه بحران تا کجا می واند ازخوش عبور کند.
غوطهور فیلمی است با ایدههای قابلتأمل، موتیفهای نمادین مؤثر و ظرفیت بالای روانکاوانه، اما شتابزدگی در روایت و پرداخت سطحی شخصیتها مانع از تحقق کامل این ظرفیتها میشود. فیلم بیش از آنکه مخاطب را در عمق روان شخصیتها غوطهور کند، در سطح باقی میماند.
در دنیای امروز که جنگ و خشونت هنوز وجود دارد، دیدن انیمیشنهایی مانند «غول آهنی» برای کودکان بسیار مهم است و پیامهای زیادی برای کودکان دارد از جمله اهمیت انتخاب و رنج و درد بسیار جنگ. همچنین به کودکان یادآوری میکند که خوب بودن و کمک به دیگران ارزشمندتر از هر چیز دیگری است.
در سینمای هالیوود مرسوم است که کارگردان غیر امریکایی بعد از موفقیت فیلم اولشان به سراغ ساخت یک فیلم پرستاره بروند. این در واقع راهی برای بیشتر شناخته شدن و جذب گیشه است که در اکثر مواقع نتیجه موفقیتآمیزی را هم به همراه دارد.
اسپایک لی یکی از مؤلفان سینمای معاصر امریکا است؛ کسی که اسمش را در یک جمله با کسانی چون وودی الن و سیدنی لومت میآورند؛ یا حداقل میآوردند. اخیرا فیلمهایی میسازد که آنقدر به جادهخاکی میزنند که فهمیدنشان سخت شده. تاچندوقت دیگر به شک میافتیم که نکند ایراد از ماست؟ نکند استاد آنقدر در عالم هنر بالا رفته که به مراتبی دست یافته که برای ما انسانهای فانی قابل درک نیست؟ «عرش تا فرش» (Highest 2 Lowest)، فیلم اخیر اسپایک لی و تازهترین همکاریاش با دنزل واشنگتن پس از قریب به ۲۰ سال، به بیراههی دیگری میرود که نقد آن، یا بهسادگی فهمیدن چرایی تصمیمات این کارگردان را دشوار میکند.
وقتی صنعت انیمیشن ایران بعد از سالها تلاش، بالاخره توانست در عرصه تکنیک با استانداردهای جهانی همگام شود، انگار قطعهای از پازل گم شده بود. «پسر دلفینی ۲» درست مثل کشتیای است که بادبانهای مجللی دارد، اما سکان شکستهاش نمیگذارد به مقصد برسد.
فیلم «خوش شانس» (Good Fortune) نسخهی عزیز انصاری از «چه زندگی شگفتانگیزی» (It’s a Wonderful Life) است که کیانو ریوز روی بالهای کوچکش آن را به اوج میرساند. با اینکه نویسندگی انصاری نه در مقام کمدین و نه حالا در اولین تجربهی کارگردانیاش، هیچوقت چنگی به دل نمیزند، اما ایدهاش در قرار دادن کیانو ریوز در نقش فرشتهای دستوپاچلفتی تقریبا شگفتانگیز بوده است. در نقد فیلم «خوش شانس» بیشتر به اهمیت حضور کمدی ریوز میپردازم که پیام شعاری آخر داستان را قابل تحمل میکند.