در حالیکه داوریهای شتابزده و عیبجوییهای سطحی جای تحلیلهای روشمند را گرفتهاند، بحث درباره جایگاه و مسئولیت منتقد در سینمای ایران دوباره داغ شده است؛ از ضرورت تعریف علمی و حرفهای نقد گرفته تا چالشهای انجمن منتقدان، اقتصاد آلوده نقدفروشی و نبود سازوکار مؤثر برای صیانت از اعتبار این حرفه.
دوست داشتیم اگر کاری میسازیم، خوبیهای جامعه را که وجود دارد و گاهی ممکن است فراموش شود، برجسته کنیم؛ یعنی بگوییم این خوبیها هنوز هم در جامعه ما وجود دارد و نباید یادمان برود.
طراحی لباس در سریال با طراحی صحنه، نورپردازی و فیلمبرداری هماهنگ شده تا لباسها همزمان به نوعی عملکرد دراماتیک و اعتبار تاریخی داشته باشند. مثلا رنگهای پالت شده لباسها متناسب با رنگبندی لوکیشنها انتخاب شدهاند تا قاب بصری قدرتمندی بسازد
هر دو سریال پروداکشن عظیمی داشتند، اما تفاوت در نتیجه چشمگیر بود. در «سووشون»، شکوه تولید نتوانست ضعف در روایت و شخصیتپردازی را جبران کند. در «بامداد خمار»، فضاسازی دقیق و بازسازی دوره قاجار به نقطه قوت بدل شد
تباهی، امری تک بعدی نیست. یک اکوسیستم خشونت است؛ شبکهای درهمتنیده از فساد اقتصادی، فروپاشی خانواده، ناکارآمدی قانون و اخلاق انتقاممحور. در غیاب عدالت نهادی، انتقام در این مجموعه، به تنها سازوکار بازگرداندن حس عدالت تبدیل میشود
سینماحقیقت از ۱۳۸۶ تاکنون از یک رویداد نمایشی فراتر رفته و به مرجع ارزشگذاری و تنظیمکننده مسیر سینمای مستند ایران بدل شده است؛ جشنوارهای که هم فرصت دیدهشدن میآفریند و هم میدان مناقشه درباره مرزهای بازنمایی واقعیت است.
امروز صندوق اعتباری هنر یکی از نمادهای مهم حمایتی کشور است. بهنظرم وجه غالب صندوق، وجه حمایتی آن است، نه اداری. در یکی دو سال اخیر، تقریباً همهی کارها از طریق سامانهها و مسیرهای الکترونیک انجام شد. این یعنی ساختار اداری در خدمت تسهیل حمایت قرار گرفته، نه برعکس.
نقد در سینمای ایران دچار یک سقوط جدی شده است؛ نه برای فیلمساز مرجعیت دارد و نه برای مخاطب.بسیاری از منتقدان در فضای مکتوب بسیار توانمندند، اما وقتی جلوی دوربین مینشینند، بیان شفاهیشان ضعیف است.
سینمای بیضایی را میتوان سینمای مقاومت نامید؛ مقاومتی آرام اما عمیق، در برابر ابتذال روایی، سانسور معنا و فراموشی تاریخی. مقاومتی که نه در فریاد، بلکه در ساختار، میزانسن و سکوتهای معنادار شکل میگیرد.
«کجپیله» با ایدهای فانتزی و جابهجایی هویتی، تلاش میکند از تکرار کمدیهای مرسوم سینمای ایران فاصله بگیرد و رگهای از تخیل را به اکران امسال بازگرداند؛ اما در پرداخت موقعیتها، شوخیها و پایانبندی، آنطور که باید از ظرفیت متفاوتش بهره نمیبرد.